چرا خداوند قرآن را به زبان فارسی بر پیامبر نازل نکرد؟
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ(فصلت 44)
و اگر ما آن را قرآنى به زبان عجمى- غیر عربى- می ساختیم می گفتند: چرا آیات آن بروشنى بیان نشده است؟ آیا [کتابى] عجمى و [پیامبرى] عربى؟! بگو: آن براى کسانى که ایمان آورده اند رهنمونى بهبودبخش است. و آنان که ایمان نیاورند، در گوشهاشان سنگینى و گرانى است و آن بر آنها [ مایه] کورى است. اینان [گویى] از جایى دور خوانده می شوند- که نه می شنوند و نه می فهمند-.
وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا
أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ
و اگر ما این قرآن را به زبانى جز زبان عرب قرار مىدادیم
و تو اى پیامبر! آن را بر این مردم تلاوت مىکردى، شرکگرایان و بهانهجویان مىگفتند:
چرا آیات این قرآن و مفاهیم آن بهروشنى بیان نگردیده است تا ما پیام آن را
دریابیم و بدان ایمان آوریم؟!
أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ
و نیز مىگفتند: راستى شگفتانگیز است آیا کتابى به زبان و
فرهنگ غیرعرب بر جامعه و مردمى عربزبان؟! آیا این شدنى است؟!
روشن است که این پرسش، انکارى مىباشد و منظور این است که
شرکگرایان در آن صورت بهانه مىآوردند که: این پیامبرى که قرآن بر او فرود آمده
است، از امت عرب برخاسته، در حالى که کتابش به زبان غیرعربى است و این امکانپذیر
نیست، چرا که ما از آیات آن چیزى درنمىیابیم.
درست بهخاطر این بهانهجویى آنان بود که خداى فرزانه
فرمود: ما این قرآن را به زبان عرب فرو فرستادیم و پیامبر و هدایتگر آنان را نیز
از خود آنان برگزیدیم، تا حجّت و برهانى رساتر و گویاتر بر آنان باشد و هیچ جایى
براى بهانهجویى و حقناپذیرى باقى نماند.
قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى
وَشِفَاءٌ
هان اى پیامبر! به آنان بگو: این قرآن براى حقجویان و
ایمان آورندگان به خدا سرمایه هدایت و رستگارى و درمان دردهاست.
منظور از واژه «شفاء» در قرآن این است که: این کتاب پرشکوه
شفابخشى دلها از بیمارى مرگبار شرک و کفر و آفت شک و تردید است، چرا که در فرهنگ این
کتاب انسانساز نعمت «یقین» به مفهوم درمان دردهاى معنوى و اجتماعى آمده، و شرک و
گناه و تردید درباره خدا و روز رستاخیز، بیمارى معرفى شده است.
((اما کسانى که ایمان نمى آورند گوشهایشان سنگین
است )) و آن را درک نمى کنند (و الذین لایومنون فى
آذانهم وقر)
(( و
بر اثر نابینائى آن را نمى بینند)) (و هو علیهم عمى)
درست مثل کسانى هستند که آنها را از راه دور صدا مى زنند))
(اولئک ینادون من مکان بعید)
و معلوم است چنین کسانى نه مى شنوند و نه مى بینند!
آرى براى پیدا کردن راه ، و رسیدن به مقصد، تنها وجود نور
کافى نیست ، چشم بینا نیز لازم است ، همچنین براى تعلیم یافتن تنها وجود مبلغ
دانشمند و فصیح کفایت نمى کند، گوش شنوائى نیز باید باشد.
در لطافت دانه هاى باران و تاءثیر حیاتبخش آن شک نیست ،
اما (( در
باغ سبزه
روید
و در شوره زار خس ))
آنها که با روح حق طلبى به سراغ قرآن مى آمدند هدایت و شفا
از آن مى یافتند، بیماریهاى اخلاقى و روحى آنها در شفا خانه قرآن درمان مى شد، سپس
بار سفر را مى بستند و در پرتو نور هدایت قرآن با سرعت به سوى کوى دوست حرکت مى کردند.
اما لجوجان متعصب ، و دشمنان حق و حقیقت ، و آنها که از
قبل تصمیم خودشان را بر مخالفت انبیا گرفته بودند چه بهره اى مى توانستند از آن بگیرند؟
آنها همچون کوران و کرانى بودند که در نقطه دور دستى قرار داشتند، آنها گرفتار
ناشنوائى و نابینائى مضاعف بودند، هم از نظر ابزار دید و شنود و هم از نظر بعد
مکان.
الله اعلم
..................................................................................................گرمابی
ما با هم یکرنگیم