وبلاگ اندیشه ، محمد گرمابی

سیاسی-اعتقادی
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
دوشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۷، ۰۹:۲۴ ق.ظ

بررسی سیر تحولات دهه 40 و50 ایران

بررسی سیر تحولات دهه 40 و 50  ایران

 

در این نوشته تصمیم داریم به بررسی کلی سیر تحولات دهه 40 و 50ایران وتحلیل تحولات منجر به انقلاب بپردازیم .

دوره حکومت پهلوی دوم را می شود به سه دوره تقسیم کرد که البته این تقسیم بندی تا حدودی مطابق با نظر شاه می باشد (پاسخ به تاریخ محمد رضا پهلوی ص 156 )

1-     دوره اول یا دهه 20 دوره حفظ قدرت نامیده می شود –البته شاه از این مرحله به عنوان دوره تضمین استقلال و وحدت و تمامیت ایران و سپس نجات کشور از آشوب و هرج و مرج در سال 1332 می داند (پاسخ به تاریخ )-  محمد رضا شاه جوان وکم تجربه بود ایران تحت اشغال قدرتهای بزرگ بود از سوی دیگر افراد و شخصیتهای قدرتمند با رفتن رضا شاه به صحنه قدرت برگشته بودند ،احزاب ، نشریات ،گروه ها و شخصیتهای مذهبی ،نماینده های مجلس مجال عرض اندام در صحنه سیاسی پیدا کرده بودند به همین خاطر تمام تلاش او در این دوره مبتنی بر حفظ قدرت بود .

2-     دوره دوم یا دهه 30 بعد از کودتای 28 مرداد 32 افراد قدرتمندی مثل فروغی ،قوام ،رزم آرا ،مصدق و بعد زاهدی هرکدام به طریقی از صحنه قدرت حذف شدند و شاه با توجه به شرایطی که ایجاد شده بود و هم راستا با سیاستهای جهان سرمایه داری که تصمیمات و بر نامه هایشان مبتنی بر مبارزه با کمونیزم بود (مثل طرح مارشال ،ترومن ،دکترین آیزنهاور بعد از آن پیمان آتلانتیک شمالی ناتو ، سیتو ،پیمان بغداد که بعد از مدتی با خروج عراق نام آن شد سنتو ،قرار دادهای امنیتی دوجانبه و ....)شاه هم متاثر از این قضایا و هم به خاطر ترسی که از کمونسم و جنبشهای کمونیستی داشت و جهت تثبیت اوضاع داخلی ایران برنامه های نوسازی  وافزایش قدرت استبدادی را شروع کرد از آمریکا کمکهای مالی دریافت کرد ،ساواک را تاسیس کرد مثل قضیه مکارتیسم در آمریکا به بهانه مبارزه با کمونیسم حزب توده و احزاب ملی را سرکوب کرد .

اما برای اینکه متهم به استبداد و دیکتاتوری نشود دوتا حزب دولتی یعنی ملیون و مردم را به دبیرکلی علم و اقبال  تشکیل داد .

در کل در این دوره سیاست شاه بر کاهش قدرت روشنفکران ،کارگران و احزاب بود اما ازسوی دیگر تلاش کرد با نیروهای مذهبی ،بازاریان و مالکان بزرگ همراه شود حتی برای اینکه همراهی خودش را با روحانیون نشان دهد اجازه سرکوب بهائیان را داد

البته یکی از دلایل نزدیکی به روحانیون در این دوره این بود که غرب و شاه اعتقاد داشتند تقویت اسلام گرایان و حمایت از روحانیون جلو نفوذ کمونیزم را می گیرد               (شاهد سقوطهای سه گانه ، حسن حقیقی ،ص 309 )

شاه از دوره دوم به عنوان دوران بازسازی و توسعه اقتصاد ایران ،استقرار حاکمیت ملی به منافع نفت نام می برد (پاسخ به تاریخ ، ص156 )

3-     این سیاست تا پایان دههه 30ادامه داشت اما در اواخر این دهه شاه به خاطر نوسازی که در پیش گرفته بود نیاز به پول و سرمایه داشت اما صندوقهای بین المللی و آمریکا با روی کار آمدن کندی  شرط پرداخت کمکهای مالی را انجام اصلاحات لیبرالی مطرح کردند به عنوان سدی د برابر جنبشهای کمونیستی .

وشاه هم در همین راستا آزادیهایی به احزاب و نیروهای ملی داد تا برای انتخابات مجلس 20 فعالیت کنند وانجام اصلاحات هم به علی امینی که به عنوان نخست وزیر انتخاب شده بود واگذار شد .

اما شاه از امینی متنفر بود و از قدرت گیری او می ترسید به دلیل نزدیکی او به آمریکا ،همکاری او با قوام ،مصدق و نزدیکی او به قرنی که علیه شاه کودتا کرد واگر موفق می شد امینی به عنوان یکی از وزرا تعیین شده بود و دیگر اینکه امینی از خاندان سرشناس قاجار بود .(نگاهی به شاه ،میلانی ،ص 316 )

امینی بعد از به قدرت رسیدن ابتدا مجلس 20را که معتقد بود بسیاری از زمینداران به آن نفوذ کرده اند را منحل کرد ،

تعدادی از شخصیتهای روشن فکر و اصلاح طلب را وارد دولت کرد ، ارسنجانی روزنامه نگار و منتقد سیاستهای شاه را برای انجام اصلاحات ارضی به عنوان وزیر کشاورزی انتخاب کرد .

در این مرحله از اصلاحات ارضی مقرر شد که زمینداران میتوانند فقط یک ده شش دانگ را برای خود نگه دارند و مابقی را به دولت بفروشند اما زمینهای مکانیزه از این قاعده مستثنی شد و دولت هم این زمینها را به کشاورزانی که روی آنها کار میکردند به اقساط واگذار      می کرد.

اما امینی بیشتر از 14 ماه دوام نیاورد ؛به علت ایجاد نارضایتی عمومی ،درخواست جبه ملی برای انحلال ساواک در برابر همکاری ، درگیری با شاه بر سر کاهش بودجه نظامی .

بلاخره شاه توانست آمریکا را قانع کند که خودش انجام اصلاحات مورد نظر بر عهده بگیرد

این بود که امینی برکنار شد و علم به نخست وزیری رسید و اصلاحات ارضی مورد نظر را با تعدیلهایی ادامه داد مثل افزایش زمینهای در اختیار مالکان ،

بعد از اینکه شاه انجام اصلاحات را بر عهده گرفت در راستای فرامین 6 ماده ای که صادر کرد علم لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را در 14 مهر 1341 به تصویب رساند که مهمترین موضوعات آن که باعث نگرانی علما شد عبارت بودند از :

1-     عدم اشتراط عضویت به مسلمانی

2-     قسم به کتاب آسمانی به جای سوگند به قران

3-     عدم اشتراط عضویت به ذکوریت ؛یعنی اینکه خانمها هم می توتنند انتخاب کنند و انتخاب شوند .

این موارد با مخالفت شدید علما مواجه شد و منجر به لغو آن از سوی علم گردید

-دلایل مخالفت علما با عدم شرطیت مسلمانی و قسم به کتاب آسمانی قاعده نفی سبیل بود (اینکه سلطه غیر مسلمان بر مسلمان به هر طریقی ممنوع است )ودر مورد انتخاب شدن و انتخاب کردن خانمها ،آن را عدم تطابق با دستورات اسلام دانسته و در همین راستا بسیاری از علما آن را حرام اعلام کردند ، اما گفته شده امام خمینی حرام ندانسته اند اما آن را مبتنی بر اغراض سیاسی می دانستند وحتی گفته شده امام با اصلاحات ارضی هم مخالف نبودند-

 (3 سال ستیز با مرجعیت شیعه ، روح الله حسینیان ،ص 116 )

 

اما شاه که مسر به انجام اصلاحات با نام خودش بود به همین منظور از طرح 6ماده ای خودش به عنوان انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نام برد که

اصول آن عبارت بودند از :حق رای زنان ، اصلاحات ارضی ، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها ،فروش سهام کارخانه ها ی دولتی ،ملی کردن جنگلها و ایجاد سپاه دانش که این اصول تا انتهای حکومت پهلوی به 19 مورد رسید

وشاه برای اینکه ظاهر کار را دموکراتیک نشان دهد بهمن ماه 1341 رفراندوم برگزار کرد که گفته شده 9/99 به آن رای دادند

اما این اصلاحات مورد مخالفت علما قرار گرفت که منجر شد به حادثه فیضیه وسخنرانی عاشورای سال 1342 امام خمینی و در نهایت دستگیری ایشان و قیام 15 خرداد 42 در اعتراض به آن

این قیام اگر چه سرکوب شد اما آتش زیر خاکستر شد و در سال 57 خود را نشان داد شاه از این قیام با عنوان ارتجاع سیاه و توطئه فئودالی نام میبرد وبعد از قضایای سال 42 توانست دیگر نیروهای متنفذ و قدرتمند (مذهبیها و مالکان بزرگ )را هم از سر راه بردارد وبه هدف خود که ایجاد یک طبقه جدید بود برسد و راه را به سوی استبداد نفتی باز تر کند .

بعد از این قیام همه احزاب مخالف سرکوب شدند و شاه توانست مجلس 21 را بدون مزاحمت گروه های مستقل برگزار کند و حتی افرادی که طرفدار شاه و صاحب نفوذ بودند را هم حذف کرد و سعی کرد از نیروهای جوان تر که زیاد پایگاه قدرتی ندارند را در مناصب حکومتی استفاده کند ، به همین خاطر با دو حزب ایرا ن نوین با دبیر کلی افرادی مثل منصور و هویدا و حزب مردم مجلس را بر گذار کرد

در کل همانطور که گفته شد هدف شا ه که ایجاد یک طبقه جدید بود از طریق اصلاحات ارضی ،افزایش دانشگاه ها ،مراکز آموزشی ،ادارات و کارخانه ها انجام شد.

 اما در نهایت این طبقه به ضرر او تمام شد چون این طبقه به لحاظ اقتصادی رشد کردند ودرنتیجه خواستار مشارکت در امور کشور بودند اما چون توسعه نامتوازن بود وتوسعه سیاسی وجود نداشت باعث شد ارتباط این طبقه با حاکمیت قطع شود و در نهایت شکل گیری شکاف دولت- ملت منجر به فروپاشی رژیم گردد .

 

 

 

 

باید گفت شاه در دههه30 توانست با سرکوب احزاب و روشنفکران قدرت استبدادی را تثبیت ودر دهه 40 با تضعیف نیروهای مذهبی و بزرگ مالکان زمینه را برای حرکت به سوی استبداد نفتی مهیا کند ودر اواخر دهه40 ودهه 50 با جهش قیمت نفت حرکت به سوی تمدن بزرگ شتاب گرفت که بعضی از نمادهای آن را اینطور می توان بیان کرد :

-برگزاری جشنهای 2500 ساله و دعوت از سران کشورهای جهان و نشان دادن جایگاه و قدرت نظامی و اقتصادی خود به آنها

- در سال 1353 حزب رستاخیز را تشکیل داد و اعلام کرد کسانی که به این حزب نمی پیوندند باید کشور را ترک کنند ودر پاسخ به یک خبرنگار در مغایرت این کار با نظام دو حزبی شاه چند بار تکرار میکند دموکراسی – آزادی .... این حرفها یعنی چه ؟ ! ما هیچ کدام از آنها را نمی خواهیم و دلیل نظام تک حزبی را هم ثبات سیاسی که لازمه توسه است ،می دانست .

- همچنین در راستای تمدن بزرگ تقویم هجری را شاهنشاهی کرد  و.....

 

 

سیاست خارجی :

 

شاه ؛ایران را از لحاظ مرامی و سیاسی جرئی از اردوی کشورهای دمکراتیک غربی می دانست اما در عمل سیاست خود را سیاست مستقل ملی اعلام کرد (که در اصل می شود از آن به سیاست موازنه مثبت تعبیر کرد )

(پاسخ به تاریخ ،محمرضا پهلوی )

در سال 1339 که در آمریکا کندی با شعار اتحاد برای پیشرفت – مرزهای نو – همزیستی مسالمت آمیز به ریاست جمهوری رسید قطعا در سیاستهای ایران هم تاثیر گذاشت ودر همین راستا شاه در روابط خود با شوروی تغیراتی ایجاد کرد وبه آن بهبود بخشید ؛ از تبلیغات علیه شوروی کاسته شد وهمچنین اعلام کرد که در ایران به هیچ کشوری حق ایجاد پایگاه نظامی نخواهد داد ، با آنها قرار داد ذوب آهن اصفهان ، ماشین سازی اراک رامنعقد کرد وهمچنین با چین و کشورهای اروپای شرقی روابط دوستی و اقتصادی منعقد کرد.

با توجه به سیاست مستقل ملی در جنگ اعراب و اسرائیل ،ایران فروش نفت به اسرائیل را قطع نکرد

اوپک را که در اواخر دهه 30 با کمک چند کشور نفتی ایجاد کرده بود توانست با مدیریت تولید و فروش نفت عواید ناشی از نفت را چند برابر کند .

در راستای تمدن بزرگ و خروج بریتانیا از خلیج فارس و دکترین نیکسون شاه به عنوان ژاندارم  حفظ امنیت منطقه را بر عهده گرفت وبا توجه به همین سیاست به پادشاه عمان در سرکوب شورشیهای ظفار کمک کرد

به تعدادی از کشورهای جهان وام داد کمکهای مالی کرد ، می شود گفت با اکثر کشورهای جهان روابط دوستانه برقرار کرده بود .     

 

 

 

 

احزاب

دهه 20به علت فضای نسبتا بازی که ایجاد شد احزابی با ریشه های کونیستی ،ناسیونالیستی ومذهبی شکل گرفت که شاخص آنها حزب توده بود که با ترور شاه در سال 1327 غیر قانونی اعلام شد اما در دوره مصدق با دولت تا حدودی همراهی کرد

وهمچنین جمعیت فدائیان اسلام نواب صفوی از گروه های مذهبی بود که خواهان تشکیل حکومت اسلامی بود ،

دیگر جبهه ملی از احزاب ناسیونالیست و طرفدار مصدق  که بعد از کودتای 28 مرداد 32 همه احزاب سرکوب شدند ودهه 30 فقط دو حزب دولتی ملیون و مردم وجود داشتند

تا سالهای 1339 در راستای سیاستهای امریکا و ایجاد فضای باز سیاسی  وانجام اصلاحات مجدد جبه ملی دوم احیا شد وبخش مذهبی آن ،افرادی مثل بازرگان ، طالقانی و..نهضت آزادی را تاسیس کردند وبه جبهه ملی پیوستند و حدود 3 سال فعال بودند اما بعد از 15 خرداد 42 جبهه ملی غیر قانونی اعلام شد و بسیاری از اعضا زندانی شدند اما درهمین مقطع زمانی ،بعضی از اعضای جبهه ملی که نهضت آزادی هم از آنها بود با امام خمینی رابطه برقرار کردند، این گروه سعی کرد اسلام و علم غرب را تلفیق کند ، برخی اعضا مثل شریعتی به مباحث ایدئولوژیک پرداختند، شریعتی از نیمه دوم دهه 40 در حسینیه ارشاد سخنرانی می کرد تا سال 51 که بسته شد او سعی کرد از اسلام تعریف مدرنی ارائه دهد به همین خاطر بعضی ها او را مارکسیست مسلمان می دانستند اما او خودش را طرفدار مذهب سکولار می دانست ، در کل از افکار شریعتی برداشتهای متفاوتی مطرح شد ؛شیعه انقلابی ،غیر روحانی انقلابی ، مارکسیست مسلمان و.. و گروه فرقان که بعد از انقلاب آیت الله مطهری را ترور کرد گفته شده متأثر از افکار شریعتی  ویا از شاگردان ایشان بودند 

بعد از انقلاب برخی از اعضای جبهه ملی با بازرگان دولت موقت را شکل دادند اما بعد از بروزاختلافشان با گروه های حاکم ومذهبی بر سر اشغال سفارت آمریکا و استعفای دولت موقت و بعدها اعتراض به لایحه قصاص و...    غیر قانونی اعلام شد ه وتا حدودی منزوی شدند.

اصلاف فدائیان و هیئتهای مذهبی جمعیت مؤتلفه را شکل دادند .(نگاهی به شاه میلانی )

احزاب کمونیست هم تا آخر دوران پهلوی غیر قانونی بودند اما با توجه به فضای باز سالهای39- 40 تا حدودی شروع به فعالیت کردند اما با برقراری روابط ایران با شوروی و وابسته بودن حزب به شوروی دچار سردرگمی شدند ،

در کل حزب توده غیر قانونی وزیر زمینی بود و دفاتر آن هم خارج کشور بود ودر سال 56 عملا از حزب چیزی نمانده بود .

باید گفت بعد از سرکوب جنبش 42 واز دست رفتن آزادی احزاب مخالف رژیم تنها احزاب قانونی دو حزب دولتی ایران نوین بود که اعضای کانون ترقی آن را تاسیس کردند و حزب مردم که از قبل بود ودر  سال 1353 این دو حزب برچیده شد و حزب واحد رستاخیز ایجاد شد که در نهایت این حزب هم در بحرانهای سالهای 56 و 57 منحل شد .

با این حال با توجه به سرکوبها و اختناق شدید بعد از 42 گروه هایی پیدا شدند که تحت تاثیر آزادیخواهان امریکای جنوبی و افرادی مثل چگوارا و.... و از سوی دیگر گفته شده وقتی دیدند قدرت نظامی شاه کارایی زیادی داشت این بود که این افراد و گروهها هم فعالیتهای نظامی و چریکی را در پیش گرفتند  ( تاریخ سیاسی معاصر ایران ، مدنی ،جلاالدین )

اما با افزایش قدرت شاه و سرکوب ازادی خواه ها تا سالهای 53 همه احزاب و گروههای نظامی و غیر نظامی منفعل شدند، تا بحرانهای اواخر 56 و پیدایش آزادیهای سیاسی که احزاب مجدد فعال شدند و گروه های نظامی به خاطر سازماندهی که داشتند در حوادث سال 57 منتهی به انقلاب و بعد از آن تأثر زیادی در کنترل اوضاع داشتند .

 

سازمانها ی چریکی و نظامی

 

اولین مبارزه مسلحانه چریکی سال 1349 در سیاهکل شمال رخ داد و الهام بخش مبارزات مسلحانه گروههای اسلامی و کمونیستی علیه رژیم شد

اکثر کسانی که مشی مسلحانه را در پیش گرفتند از طبقه روشنفکر به شمار می آمدند که عضو طبقه متوسط جامعه بودند ، این به این معنی است که مشکلشان اقتصادی نبود بلکه سیاسی بود .

این گروه ها عبارت بودند از :

1-     چریکهای فدایی خلق ایران (فدائیان مارکسیست )

2-     مجاهدین خلق (مجاهدین اسلامی )

3-     گروه های کوچک اسلامی مثل ؛ابوذر ،شیعیان راستین ، الله اکبر ، الفجر و...

4-     گروه های کوچک مارکسیست

از بین اینها فدائیان مارکسیست و مجاهدین اسلامی گسترده تر از دیگر گروه ها بودند که ریشه شکل گیری آنها به سالهای 42 بر می گردد.

 

فدایی های کمونیست یا فدائیان خلق ؛

روشنفکران و تحصیل کرده هایی بودند با گرایشات کمونیستی که حزب توده را منفعل ، غیر ملی که مبارزه را کنار گذاشته اند می دانستند به همین خاطر مشی خود را از آنها جدا کردند و روش مسلحانه را در پیش گرفتند و اقداماتی از قبیل حمله به بانکها ، بمب گذاری در مراکز نظامی ،ترور بعضی افراد منتسب به رژیم مثل ؛نیک طبع بازجوی ساواک یا نوروزی فرمانده گارد دانشگاه صنعتی و...

و در نهایت سال 54 سازمان به شدت سرکوب شده و به بنبست رسید و نتوانست یک مبارزه فراگیر راه بیندازد، در کل اعلامیه ها و عملیات نظامی چریکها هیچ پژواکی در جامعه ملتهب ایرا ن  نیافت چون شتاب حوادث بسیار تند تر از تحلیل چریکها بود وانقلاب بی اعتنا به مشی آنها به عمر رژیم دیکتاتوری پایان داد .

مجاهدین خلق :

این گروه اکثرا از جناح مذهبی جبهه ملی بودند سال 1345 توسط تعدادی از اعضای نهضت آزادی تشکیل شد مثل حنیف نژاد ،عسگری زاده ،رضایی و...که بیشتر آنها هم از قشر روشنفکر طبقه متوسط جامعه بودند و آموزشهای نظامی خود را هم در سازمان آزادی بخش فلسطین می گذراندند

اما در سالهای 53-54 بیشتر اعضا گرایشهای مارکسیستی پیدا کردند و معتقد شدند اسلام فلسفه انقلابی ندارد و مخدر توده ها ست و مارکسیسم راهی است که به آزادی منتهی می شود ،به همین خاطر به دو گروه مجاهدین اسلامی و مجاهدین مارکسیست منشعب شدند اما هردو گروه بین سالهای 54-55 به شدت سرکوب شدند واز فعالیتشان کاسته شد اما در روزهای انقلاب به دلیل سازماندهی که داشتند و اسلحه های که ذخیره کرده بودند تاثیر زیادی در تحولات داشتند .

 

جمعیت موتلفه اسلامی:

 

جمعیت موتلفه اسلامی یا هیاتهای موتلفه اسلامی در سال 1342 از ائتلاف اصلاف جمعیت فدائیان اسلام و هیاتهای مذهبی مثل هیات مسجد امین الدوله ،مسجد شیخ علی و هیات اصفهانی های پیرو روح الله خمینی بعد از واقعه فیضیه وضرب و شتم طلبه ها توسط ساواک در حضور ایشان شکل گرفت در ابتدای شکل گیری هدفش فعالیتهای ایدئولوژیک و آموزشی بود  و در قیام 15 خرداد نقش برجسته ای داشت اما بعد از سرکوب قیام توسط رژیم بعضی از اعضای موتلفه با این تحلیل که مبارزه سیاسی به تنهایی جواب نمیدهد به فکر مبارزه مسلحانه افتادند ، این بود که طرح تشکیل شاخه نظامی در درون سازمان مطرح شد وموتلفه فعالیتهای سیاسی ،فرهنگی را با فعالیت مسلحانه آمیخت .

بادامچیان از اعضای موسس می گوید :موتلفه به این باور رسیده بود که با رژیمی که دست نشانده دشمنان اسلام است و سر سپرده طاغوتیان جهانی و تا بن دندان مسلح ، نمی شود با تذکر ،نصیحت و اعتراض روبرو شد ... با این رژیم بایستی جنگید ، لذا گروه جداگانه مسلحی از موتلفه شکل گرفت (اسدالله بادامچیان ،آشنایی با جمعیت موتلفه اسلامی ،تهران ،اندیشه ناب ،1384 ،ص 63 )

سال 43 با سخنرانی امام در باره کاپیتولاسیون و تبعید ایشان به ترکیه بخش نظامی هیات موتلفه می خواستند شاه را ترور کنند اما موفق نمی شوند این بود که تصمیم به ترور نخست وزیر (منصور)گرفتند که بخارایی از اعضای جمعیت این کار را انجام داد بعد از ترور منصور اعضای هیات بازداشت شدند ،در نتیجه فعالیت بیرونی موتلفه متوقف شد و بعضی از اعضای باقی مانده با مجاهدین خلق فعالیت خود را ادامه دادند اما با تجدید نظرهای ایدئولوژیک مجاهدین تعدادی از اعضاء مذهبی مثل عسکراولادی ،عراقی و.. تا زمان انقلاب بدون نام به فعالیتهای شرعی ، انتشار اعلامیه های امام ،برگزاری راهپیماییها ،اعتصابات و.. پرداختند  .

وبعد از انقلاب با نام حزب موتلفه اسلامی که به جناح اصول گرایان سنتی تعلق دارد و قشر بازاری های مذهبی را نمایندگی می کند ادامه حیات داد.

 

.................................................

 

روحانیت :

همانطور که گفته شد در دهه 30 شاه سعی کرد با روحانیون همراه شود چون اعتقاد داشت با تقویت اسلام گرایان و حمایت روحانیون می تواند جلو رشد کمونیزم را بگیرد

ودر دهه 40 هم شاه خطر عمده را از جانب کمونیستها و مصدقیها می دانست و زیاد توجهی به شکل گیری شبکه های مذهبی که با رهبری خمینی تنها روحانی سیاسی ومتنفذ آن زمان که در حال شکل دادن یک اتحاد علیه شاه بودند نداشت .

با فوت ایت الله بروجردی شاه تصمیم گرفت در راستای تمرکز قدرت پیام تسلیت را به آیت الله حکیم که مرجع تقلید غیر سیاسی وخارج از کشور یعنی نجف بود بدهد به عنوان جانشین آیت الله بروجردی تا بدین ترتیب از شکل گیری مجدد این قدرت در قم جلوگیری کند .

در کل در دهه 40به بعد روحانیت را در چند دسته می توان تقسیم بندی کرد :

1-     علمای غیر سیاسی مثل :آیت الله خویی ،مرعشی نجفی و..که اعتقاد به دوری از سیاست داشتند اما از سال 42 راجع به کارهای غیر اخلاقی رژیم اعتراض می کردند

2-     روحانیون مخالف اما میانه رو مانند :آیت الله گلپایگانی ،میلانی ،شریعتمداری ،این گروه اگر چه مخالف کارهای شاه مثل اصلاحات ارضی ، حق رای زنان و...بودند اما سعی می کردند از طریق ارتباط بر حکومت تأثیر بگذارند ولی طرفدار تغییر حکومت نبودند بلکه میخواستند قانون مشروطه اجرا شود  

3-     روحانیون مخالف تندرو به رهبری امام خمینی و شاگردانی مثل :منتظری ،بهشتی ،مطهری ،رفسنجانی و... آشکارا از شاه انتقاد می کردند و خواهان سرنگونی رژیم و برقراری حکومت اسلامی بودندوبه همین خاطر امام خمینی در سال48 زمانی که در نجف در تبعید بسر می بردند به خاطر اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون ،نظریه ولایت فقیه یا حکومت اسلامی را مطرح کردند

امام خمینی در دهه 40بعد از شروع اصلاحات شاه سعی کرد علاوه بر مواضع عمومی که همه رو حانیون به مخالفت با آن می پردازند یعنی حق رأی زنان واصلاحات ارضی به مسائل دیگر که مورد توجه روشنفکران و توده مردم هم بود مثل ؛فساد دربار ،تقلب در انتخابات ،نقض قانون ،سرکوب مطبوعات و احزاب ،غرب زدگی ،رابطه با اسرائیل ،کاپیتولاسیون و... بپردازد که این شیوه موضع گیری تأثیر زیادی بر شهرت ایشان به عنوان مخالف حکومت گذاشت که همین موجب افزایش فعالیت ایشان شد ودر همین راستا تلاش شد به گروه های اسلامی هم سازمان داده شود که موجب شکل گیری گروه های متعددی شد از جمله هیات موتلفه که بیان شد و گروه های روحانی مثل :

 

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم :

بعد از فوت آیت الله بروجردی جلساتی میان گروه های مختلف علما تشکیل می شد جهت تعیین وضعیت مرجعیت ،یکی از گروه ها با عضویت افرادی مثل نوری همدانی ،مکارم ،جعفرسبحانی ،هاشمی رفسنجانی ،منتظری و.....در سال 1341در اعتراض به لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی با امضای مدرسین حوزه علمیه قم بیانیه دادند که ابتدا در قالب هیئت مدرسین و بعدها جامعه مدسین تغییر نام داد .ودر سال 1343 اساسنامه خود را به عنوان هسته اولیه جامعه مدرسین بنا نهادند ،اما بعد از سرکوبهای شدید دهه 40و دستگیری تعدادی از افراد بعد از سال 1345 بیشتر فعالیتها به صورت فردی انجام می گرفت واز جمله فعالیتهای مدرسین ؛سال 49 بعد از فوت آیت الله حکیم تعدادی از مدرسین مرجعیت امام خمینی را مطرح کردند و در روزهای انقلاب بیانیه خلع شاه از قدرت را با نام جامعه مدرسین انتشار دادند.

ودر نهایت سال 1360 جامه مدرسین حوزه علمیه به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد.

 

جامعه روحانیت مبارز:

 

از دوران مشروطه که حزب و تحزب در ایران مطرح شد تا سالهای انقلاب حزب خاصی به نام روحانیون تشکیل نشده بود تا سالهای انقلاب که روحانیت احساس کردباید یک تشکل منسجم روحانی به وجود آورد تا تظاهرات و اعتراض های مردمی را رهبری کند وبه فعالیتهای سیاسی روحانیون انسجام ببخشدبه خصوص که علت عدم موفقیت قیام15 خردادرا عدم سازماندهی می دانستنداز این رو تعدادی از روحانیون سرشناس مثل آیت الله مطهری سال 1356 جامعه روحانیت مبارز را تاسیس کردند اما نام حزب را برای آن انتخاب نکردند به خاطر بار معنایی که لفظ حزب داشت مبنی بر دست یابی به قدرت و جامعه روحانیت این هدف را نداشت به همین خاطر لفظ جامعه را برگزیدند و سال 57 همزمان با انقلاب اساسنامه تصویب شد با اهدافی مثل: پاسداری از انقلاب اسلامی ودستاوردهای آن ،نظارت بر امور کشور و.....

 

در خصوص برخورد رژیم با روحانیت باید گفت :

شاه در کتاب پاسخ به تاریخ دیانت را مانع برخورد شدید با روحانیون می داند،در حالی که در منابع دیگر و گفته های خودش روحانیت سرشناس را همراه با حکومت می دانست وقدرت دیگر روحانیون را هم در حدی نمی دانست که توانایی مخالفت جدی داشته باشند ،آنها را دست کم گرفته بود.(علل عقب ماندگی ،علی دشتی).

...............................

 

 

اما در دهه 50 همه معتقد بودند رژیم به دلیل توانایی مالی و نظامی که دارد و حمایت ورابطه خوبی که قدرتهای بزرگ خصوصا غربی با شاه دارند ،هنوز پایه های مستحکمی دارد و تا چندین سال دیگر احتمال فروپاشی ندارد.

اما در نیمه دوم دهه 50 دوتا بحران پایه های رژیم را متزلزل کرد ؛

1-     تورم 2- فشارهای خارجی مبنی بر رعایت حقوق بشر و کاهش فشارهای پلیسی با روی کار آمدن کارتردر آمریکا،

واماتورم و گرانی ناشی از کاهش قیمت نفت ،کاهش مواد غذایی در بازارهای جهانی برنامه های پرشتاب صنعتی و نظامی ،افزایش دست مزدها و وارد کردن پول نفت به جامعه بود که اکثر کارشناسان برای این کار هشدار می دادند اما شاه به خاطر روحیه شدیدا استبدادی که پیدا کرده بود معتقد بود نباید به حرف اقتصاددانان گوش کرد وبا همین روحیه به جای برنامه ریزی به جنگ سرمایه داران رفت که منجر به خروج سرمایه ها از کشور شد واز طرفی شروع کرد به سخت گیری و بازرسی شدید از مغازه ها برای مبارزه با گران فروشی (که البته در کتاب پاسخ به تاریخ شاه اعتراف می کند که این کارش و نظام تک حزبی که ایجاد کرده بود اشتباه بوده و موجب افزایش نارضایتی ها شده )

درکل در سال 57 ستونهایی که رژیم شاه بر آن بنا شده بود ؛یعنی بروکراسی متمرکز ،ارتش و تکیه به حمایت غرب همه ویران شد . بروکراسی وسیستم اداری شاه با تظاهراتها و اعتصابات گسترده و تکیه به غرب (که آن را هم شاه از اشتباهات خودش می دانست ) با اعلام حقوق بشر و آزادی های سیاسی کارتر و در نهایت کنفرانس گوادلوپ که قدرتهای غربی تصمیم گرفتند دست از حمایت شاه بردارند،  موجب تضعیف شدید روحیه شاه شد و در آخر اعلام بیطرفی ارتشی که تکیه عمده شاه بر آن بود و تلاش زیادی برای توسعه آن انجام داده بود وارتش بیشتر به صورت یک نیروی شخصی برای شاه درآمده بود ،با خروج شاه از کشور انسجام ارتش از بین رفت وبا اعلام بی طرفی آن کار رژیم به پایان رسید.

 

 

 

منابع:

1-     اقتصاد سیاسی ایران – کاتوزیان

2-     سه سال ستیز با مرجعیت شیعه – روح الله حسینیان

3-     ایران بین دو انقلاب – ابراهامیان

4-     انقلاب سفید – محمد رضا پهلوی

5-     پاسخ به تاریخ – محمد رضا پهلوی

6-     عوامل سقوط – علی دشتی

7-      نگاهی به شاه - عباس میلانی

8-     تاریخ سیاسی معاصر ایران – جلال الدین مدنی

9-     ایران در تند باد سیاست خارجی – هوشنگ مهدوی

 

 

گرد آوری کننده : محمد گرمابی

 

 

 

 

 

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۱/۰۸
محمد گرمابی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی